برای شریفان صنعت #وکالت...
یادم هست ...
باهم یک جا درس خواندیم ، یک درس خواندیم و اساتید مشترک داشتیم باهم فکر کردن و استدلال یاد گرفتیم خندیدیم و ژست گرفتیم و باد به غبغب انداختیم که ما #حقوق_میخوانیم. تا اینکه چشم باز کردیم دیدیم روز شبمان را بهم دوخته ایم که یکی#وکیل بشود و یکی #قاضی
و دست قضا تو آن سوی میزی و من این سمت...
حالا گاه مثل همان ایام در مقابل همیم و گاه در کنار هم اما هر دو به زعم خود برای #احقاق_حق میجنگیم تو شب ها #لایحه مینویسی ، من#رای ،تو ساعت ها و روز ها منتظری و من دقیقه به دقیقه در حال فکر کردن !!! تو چند سمت شهر در برف و زیر آفتاب مجتمع به مجتمع میروی و من، با کُرور کُرور آدم جور و ناجور کنجار میروم ...
و والله و تالله که گاهی در سمت #قاضی گرفتن حق از ظالم و رساندن به مظلوم سخت تر از درآوردن شکار از دهان مار است ...
و این مار که گاه پشت همان میز و نیمکت های من و تو درس خوانده ، همان ژست هارا گرفته ، همان اساتید را داشته و حالا دیگر حریف ما " افعیست "
اما #وکیل شریف و #قاضی شریف برای وجدانش میجنگد که اگر غیر این باشد بد بحال من و وای به حال تو
از نظر من درون هر #وکیل شریفی یک #وکیل شریفی یک #محکمه برپاست قبل از قبول #وکالت _ #موکل را به محکمه خویش میکشاند و بعد به روبه روی #قاضی پرونده دفاع میکند باز هم در کنار اوست اما این بار به این قید که حقوق #متهم را حافظ باشد نه بیشتر و نه کم تر ...
من به #قاضی درون توافتخار میکنم ...
شجاعتت را تحسین میکنم و دغدغه هایت را به جان میفهمم..
استقلال تو #دیدبان_عدالت است...